السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

313

تفسير الميزان ( فارسي )

تنها چيزى كه با مردن از دست داده بود ، اين بود كه آن ابزار و آلاتى كه با آنها در مواد عالم دخل و تصرف مىكرد ، و خلاصه ابزار كار او بودند ، آنها را از دست داد ، و بعد از مردنش ديگر نميتوانست كارى مادى انجام دهد ، همانطور كه يك نجار يا صنعتگر ديگر ، وقتى ابزار صنعت خود را از دست بدهد ، ديگر نميتواند در مواد كارش از قبيل تخته و آهن و امثال آن كار كند ، و دخل و تصرف نمايد ، و هر وقت دستش بان ابزار رسيد ، باز همان استاد سابق است ، و ميتواند دوباره بكارش مشغول گردد ، نفس هم وقتى بتعلق فعلى بماده اش برگردد ، دوباره دست به كار شده ، قوى و ادوات بدنى خود را كار مىبندد ، و آن احوال و ملكاتى را كه در زندگى قبليش بواسطه افعال مكرر تحصيل كرده بود ، تقويت نموده ، دو چندانش مىكند ، و دوران جديدى از استكمال را شروع مىكند ، بدون اينكه مستلزم رجوع قهقرى ، و سير نزولى از كمال بسوى نقص ، و از فعل بسوى قوه باشد . و اگر بگويى : اين سخن مستلزم قول بقسر دائم است ، و بطلان قسر دائم از ضروريات است ، توضيح اينكه نفس مجرد ، كه از بدن منقطع شده ، اگر باز هم در طبيعتش امكان اين معنا باقى مانده باشد كه بوسيله افعال مادى بعد از تعلق بماده براى بار دوم باز هم استكمال كند ، معلوم مىشود مردن و قطع علاقه اش از بدن ، قبل از بكمال رسيدن بوده ، و مانند ميوه نارسى بوده كه از درخت چيده باشند ، و معلوم است كه چنين كسى تا ابد از آنچه طبيعتش استعدادش را داشته محروم ميماند ، چون بنا نيست تمامى مردگان دوباره بوسيله معجزه زنده شوند ، و خلاء خود را پر كنند ، و محروميت دائمى همان قسر دائمى است ، كه گفتيم محال است . در پاسخ مىگوييم : اين نفوسى كه در دنيا از قوه بفعليت در آمده ، و به حدى از فعليت رسيده ، و مرده‌اند ديگر امكان استكمالى در آينده و بطور دائم در آنها باقى نمانده ، بلكه يا هم چنان بر فعليت حاضر خود مستقر مىگردند ، و يا آنكه از آن فعليت در آمده ، صورت عقليه مناسبى به خود مىگيرند ، و باز به همان حد و اندازه باقى ميمانند و خلاصه امكان استكمال بعد از مردن تمام مىشود . پس انسانى كه با نفسى ساده مرده ، ولى كارهايى هم از خوب و بد كرده ، اگر دير مىمرد و مدتى ديگر زندگى مىكرد ، ممكن بود براى نفس ساده خود صورتى سعيده و يا شقيه كسب كند ، و همچنين اگر قبل از كسب چنين صورتى بميرد ، ولى دو مرتبه به دنيا برگردد ، و مدتى زندگى كند ، باز ممكن است زائد بر همان صورت كه گفتيم صورتى جديد ، كسب كند . و اگر برنگردد در عالم برزخ پاداش و يا كيفر كرده هاى خود را مىبيند ، تا آنجا كه به صورتى عقلى مناسب با صورت مثالى قبليش درآيد ، وقتى درآمد ، ديگر آن امكان استكمال باطل گشته ، تنها امكانات استكمالهاى عقلى برايش باقى ميماند ، كه در چنين حالى اگر به دنيا برگردد ، ميتواند